• Title: دیدارها
  • Author: بیژن جلالی
  • ISBN: 9646026958
  • Page: 223
  • Format: Paperback
  • Popular ePub, دیدارها By بیژن جلالی This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book دیدارها, essay by بیژن جلالی. Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you

    One Reply to “دیدارها”

    1. ِDidarha = Meetings, Bijan JalaliBijan Jalali (1927 in Tehran, Iran – January 2000) was a modern Persian poet. His works include: The Color of Water, Days, Dailies, Our Heart and the World, Play of Light, and The Water and the Sun.تاریخ نخستین خوانش: اول نوامبر سال 2010 میلادیعنوان: دیدارها - شعرهای 1375 تا 1378 هجری خورشیدی؛ شاعر: بیژن جلالی؛ تهران، مروارید، 1380؛ در 302 ص؛ شابک: 9646026958 [...]

    2. ما همه پیر می شویممثل فنجان چای و دیوار اتاقولی من تند تر نفس می کشمو تند تر پیر می شوم***فریادش را می شنومدر پایان اندیشهکه در زندان استو خنده هایش را می شنومکه در پایان شعر منگرفتار است***آرزویم مردن در صدای تو بودیا رفتن با صدایتیا خاموش شدن در صدایتصدای تو چون باد گذشتو من به [...]

    3. تو صدای پایت رابه یاد نمی‌آوریچون همیشه همراهت استولی من آن‌را به خاطر دارمچون تو همراه من نیستیو صدای پایت بر دلم نشسته است

    4. من نفهمیدم چرا می نویسماز خودم می گویمیا از دنیابرای خودم می نویسمیا برای دیگراناینقدر فهمیدم که پای کسییا چیزی در میان استاز من و دنیا بیشتراز من و دیگران بزرگتر************خستگی است که گریه می کندیا گرسنگی استیا تشنگی است که زار می گریدیا زندگی است که پایان خود رامی جویدهمراه آه [...]

    5. با اشک حرفی میزنیمکه با حرف آن را نمی توان گفت******هر کدام کلمه ای میگوییمبا نگاهمان و حرفهایمانولی هیاهوی مابه گوش دیگراننمی رسد******همه چیز را میفروشمبرای خرید چند کاغذتا با آن پرواز کنمتا فراسوی غم هاتا فراسوی آرزوها*****از راه درد همه چیز را فهمیدماز راه دردبه همه چیز رسیدماف [...]

    6. اگر هم شاعر خوبی نباشم/چه باک/ خرگوشی یا گرازی خواهم بود/که تنها در گوشهٔ بیشه‌ای/ می‌میرداز صفحهٔ ۷۵، دیدارها، چاپ اول ۱۳۸۰ انتشارات مروارید

    7. کاش من هم می‌توانستممثل گربه‌امدر تاریکی روی لبه ی دیوارراه برومکاش من هم هنگام برگشتنبه خانهقیافه اسرارآمیزی داشتمکه از ولگردی‌های شبانه‌امحکایت می‌کرد***

    8. برای چه رودخانه هااینهمه می گریندو برای رسیدن به کیست که اینهمه تند می روندچرا رودخانه هاسودای مردن در سر دارند

    Leave a Reply

    Your email address will not be published. Required fields are marked *